بیست ماهگی عشقم
خیلی وقته ننوشتم و خیلی خاطرات بودند که دلم میخواست ثبت بشن اما فرصت نشد![]()
امروز آوینا بانوی من یه دخمل ناز و شیطون بیست ماهه اس. تازه چند وقته شروع کرده به گفتن کلمات. حرف زدنش هم مثل بقیه مراحل رشدش دقیقه نودی بود و منو سکته داد تا شروع کنه![]()
این روزا صبح تا ظهر مهد میره و با وجود اینکه از همه کوچولوتره به همه زور میگه و با جیغ جیغ حسابی کار خودشو راه می اندازه![]()
توی خونه خرابکاری میکنه و بعدم با افتخار نشون میده و میگه من من
یعنی من این شاهکار رو خلق کردم
و ما دیگه دلمون نمیاد بهش حرفی بزنیم![]()
علاقه عجیبی داره که موقع غذا خوردن غذای خودشو ول کنه و توی غذای باباش شریک بشه... قاشقشو مثل بیل میندازه توی غذای باباش و میل میکنه. باباشم یه وقتایی سیر نمیشه بنده خدا![]()
خاله ها و بچه های مهد رو خیلی دوست داره و ظهرا که میاد خونه من یکی یکی همه رو نام میبرم و میگم فلانی اومده بود؟ آوینا هم گاهی با اشاره سر میگه آره و گاهی هم همه رو میگه نه! و خودشم میدونه که داره الکی میگه و خیلی کیف میکنه که منو سرکار گذاشته![]()
![]()
از وقتی رفته مهد خودش غذا میخوره و دوست نداره کسی بهش غذا بده. گاهی هم قاشق رو که میذاره دهنش میگه هممممم
عاشق حمومه و اگه کسی بره حموم و آوینا رو نبره میره پشت در حموم و قیااااااااامت میکنه![]()
با هر آهنگی هم قر میده
یعین در واقع یه شونشو تکون میده
حتی با آهنگ خرد کردن خیار روی تخته گوشت یا مثلا صدای قدم های داییش![]()
![]()
کلماتی که این روزا میگه:
مع مع : یعنی من من
بق: یعنی برق
اف: رفت
اع: نه
د د
به به
بهش میگم بگو مامان تو چشمام نگاه میکنه میخنده و فورا محل رو ترک میکنه![]()
![]()
عااااااااشق پدرجونشه یهینی پدر خوردم. چون ایشون خیلی خیلی به وروجک بها میده و هرچی میخواد در اختیارش میذاره و زیادی نازشو میکشه![]()
گاهی هم اگه ساک دستی ای کیسه پلاستیکی کیفی چیزی ببینه برمیداره بای بای میکنه و میره که مثلا در واحد رو باز کنه بره بیرون![]()
موقع بیرون رفتن هم یادش دادم با وسایل خونه بای بای میکنیم و میریم. گاهی هم که یادم بره خودش برمیگرده باهاشون بای بای میکنه بعد میریم.
همچنان عاشق اینه که بغل باشه. بشدت با کارکردن من توی خونه مخالفه و اگه لحظه ای پای سینک یا گاز وایسم میاد با جیییییغ هلم میده کنار و بعد دستاشو باز میکنه که بیاد بغلم![]()

بیست ماهگی عشقم
